تبليغاتX
بی گناه ولی همیشه محکو م در انفرادی عشق
بر سنگ

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود / اهل زمین نبود نمازش شکسته بود.

بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود / تنها از این نظر که سرا پا شکسته بود .

بر سنگ قبر من بنویسید که پاک بود / چشمان او دائما از اشک شسته بود.

برسنگ قبرمن بنویسید این درخت عمری / برای هر تبر و تیشه دسته بود.

 بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر / پشت دری که باز نمیشد نشسته بود.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:49  توسط دنیا  | 

عشق چیست؟
عــشـق چيزي جــز ظــــهور مـهر نيست!
عــشـق  يـــعني مهــر بـي چــــون و چـرا  
عــشـق يـــعني کــــوشــش بـــي ادعــا
عــشـق يـــعني مهــر  بـي امـــا ، اگــــر 
عــشـق يـــعني رفـــتـنِ بــا پـــاي ســر
عــشـق يـــعني دل تـپـيدن بـهـر دوسـت 
عــشـق يـــعني جـــان مـن قربــان اوست
عــشـق يـــعني خـــواندن از چشمـــان او  
حـــرف هـــاي دل ، بــــدون گـفــتــگـو
عــشـق يـــعني عــــاشق بـــي زحــمـتي 
عــشـق يـــعني بـــوســه ي بـي شهــوتي
عــشـق، يـــــارِ مــهــــربــــان زنـدگي  
بــــادبـــــان و نــردبــــان زنــــدگــي
عــشـق يـــعني دشــت گل کـــاري شـــده  
در کـــــويـــري چشمه اي جـــاري شـده
يـــک شقايــق در ميـــــان دشتِ خــــار  
بـــاور امــکان بــــا يـک گــــل بهــــار
در خــــــزاني بـــرگــريز و زرد و سخـت  
عــشـق، تــــابِ آخـــرين بـرگ درخــت
عــشـق يــــعني روح را  آراســـتـــــن  
بـــي شـمـــار افــتــادن و بــرخــاسـتـن
عــشـق يــعني زشــتي زيــبــــا شــــده
عــشـق يـــعني گـــنگي گـــويــا شـــده
عــشـق يـــعني مهـــربـــاني در عـــمـل   
خــلــق کــيـفـيــت بـــه کـنـدوي عسل
عــشـق يـــعني گُـل بـه جــاي خـار بـاش    
پـــــل بــــه  جـاي ايـن هـمه ديـوار باش
عــشـق يـــعني يـــک نــگـاه آشــنـــــا
ديــــدن  افــتـــادگــان زيــــر پـــــــا
زيــــر لــب بــــا خــــود تــرنـم داشتن   
بــــر لــب غـمگــين تــبــســم کـاشـتن
عــشـق ، آزادي ، رهــــــــايي ، ايـــمـني           
عــشـق ، زيـبــايـــي ، زلا لـــي ، روشــني
عــشـق يـــعـنبـدون  تــيـــر و دام
هــــر کجــاعــشـق آيـــد و ساکــن شود
هـــر چـــه نــا ممکن بــود  ممکن شـــود
در جــــهان هــر کـارِ خوب و ماندني است
رد پــــاي عــشـق در او ديــدنــي اســت
شعــــرهــــاي خـــوبِ ديــوان جهــــان   
شرح عــشـق است و  ســرود عــــاشقــان
((حافظ))  آري ،عــشـق رمزي در دل  است
شرح و وصف عــشـق، کاري مشـــکل اســـت
عــشـق يعنــــي شـور هسـتي در کــــلام
عــشـق يــعني شــعــر ، مستي
والســلامي تُـنـگ بـي مـــاهـي شده     
عــشـق يـــعني  مــــاهــي راهـي شـــده
عــشـق يـــعني آهـــــــويــي آرام و رام
عــشـق یعنی بی کس و تنها شدن
2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:40  توسط دنیا  | 

حسودیم میشه
به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه ......
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی !
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی !
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی !
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی !
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی !
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی !
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی !
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی !
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی !
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی !
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی !
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی !
آره ...حسودیم میشه
2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:34  توسط دنیا  | 

تنهایی را دوست دارم
 
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار
 خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان نخواهم کرد
 
2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:30  توسط دنیا  | 

عکس عاشقانه


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 21:9  توسط دنیا  | 

 

نطر بدید هم بد نمیشه

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 16:30  توسط دنیا  | 

بی نهایت دوست دارم

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط دنیا  | 

عشق
در عشق تو از ملامت ننگی نیست

                             با بی خبران در این سخن جنگی نیست

این شربت عشق داروی مردان است

                           نامردان را از این قدح رنگی نیست

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 15:43  توسط دنیا  | 

شمع فرشته

بهاربيست            www.bahar20.sub.ir

 مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
نظر شما درباره اين داستان قشنگ چيست
؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 15:39  توسط دنیا  | 

بی تو

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم

نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما

   به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 20:20  توسط دنیا  | 

این جسم ...........

این جسم من از خاک است

هم خاک شود روزی

این خط من از دفتر

هم پاک شود روزی

هرکس که مرا خواهد

این خط مرا بیند

شاید که کند یادم

دلشاد شود روزی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 20:19  توسط دنیا  | 

زندگي
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه


         من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه


من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر


           نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه


تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه


      من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه


هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره


          اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه


آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی


  مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه


    من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی


    زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


  می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟


     می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من قول بده


   هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه


رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن


  قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه


       شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه


  حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه


 دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن


    یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه


  تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی


     اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه


   چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 17:40  توسط دنیا  |